یک زن بدنبال آرامش

مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/٧ساعت ٤:٤۳ ‎ق.ظ توسط لیلا نظرات ()

تویی که مرا در سقوط میبینی....... تا به حال اندیشیده ای که شاید، تو خود وارونه ایستاده ای؟

نوشته شده در ۱۳۸٩/٩/۱٧ساعت ٩:٠٥ ‎ب.ظ توسط لیلا نظرات ()

چگونه روح تو در حال جاری است؟

وقتی همه افعالت ماضی شده اند

نوشته شده در ۱۳۸٩/٩/٩ساعت ٦:٠٢ ‎ق.ظ توسط لیلا نظرات ()

می دانی هیچ اتفاقی قرار نیست بیفتد،
می دانی آنقدر معصوم نیستی که معجزه بر تو حلال باشد،
اما باز نگاهت به آسمان است و لب هایت می جنبد به دعا، یا باز منتظر می مانی
کلا"

می دانی مثل قبل نمی شود، اما احساس می کنی می شود.
جنگ عقل است و دل.
عاقلانه دل باختن را سال هاست فراموش کرده ای

می دانی باید یک روز بیدار شوی اما باز می خوابی،
عمیق،
زیاد،
طولانی

می دانی فایده ندارد اما باز می نویسی


می دانی جواب ندارد اما باز سوال می کنی،
با شیوه زندگی ات

می دانی شب اگر بیدار بمانی دیوانه می شوی
اما باز بیدار می مانی


می دانی این راه برگشت ندارد اصلا"
اما باز به رفتن ادامه می دهی

نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٢۸ساعت ٩:٢۳ ‎ب.ظ توسط لیلا نظرات ()

نخست دریا/ از چشم هایش کوچیده بود/ بعد شب/ شاید هم نخست شب/ بعد دریا/ چشم هایش سفید سفید بود/ او به ما خیانت کرده بود...

نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/۱٦ساعت ٤:۳٥ ‎ق.ظ توسط لیلا نظرات ()

سئوالهای فلسفی ات را بگذار برای تابستان آینده
امشب می خواهم
یک دل تنگ را از عزای این رخت سیاه شب در آورم

من افطارم را با لبهای تو باز میکنم * اگر قسمتم تو باشی * از عشق

نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٧ساعت ۱:٠٦ ‎ق.ظ توسط لیلا نظرات ()

در سرزمین هرز ، سرشاخه های سبز نمی روید . حمید مصدق

نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٢ساعت ۳:٤٧ ‎ب.ظ توسط لیلا نظرات ()

دلی که زحمها دارد در خود و در دریا غصه ها غرق است باید از گوشه خونه بگریزد و سر به دشت و کوه بگذارد"هق هق گریه را پای درخت پیر باید ریخت و گذری به باغ دلها باید داشت!"

نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٢ساعت ۱:٥٩ ‎ق.ظ توسط لیلا نظرات ()


Design By : Pichak